محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

428

خلد برين ( فارسى )

محمد حسين اردبيلى از آن جمله بودند با خود متفق ساخته و كمند موافقت و معاونت نيز به گردن محمود بيك مهردار و ملك بيك خوئى و امثال ايشان از امراء و اركان دولت پادشاهى انداخته بود اما حقيقت دين مبين ، رعايت جانب خاتم المجتهدين كرده آن آرزو به عمل نيامد و ترتيب مقدمات ، عكس مطلوب نتيجه داد چه در خلال اين احوال مكتوبى به خط مجهول مشتمل بر اسناد انواع مناهى و ملاهى به جناب اعلم العلماء در قفاى سراى آن حضرت كه در صاحب‌آباد تبريز در جوار زاويهء نصريه واقع بود يافته به نظر كيميا اثر شهريار عدالت گستر رسانيدند و آن حضرت چون خاطر از جانب خاتم - المجتهدين به همه جهت جمع داشت در صدد تحقيق و تفتيش آن درآمده بعد از تفحص تمام به وضوح پيوست كه حضرت مير را در تحرير آن مكتوب دخلى تمام بوده ، لاجرم حكم به اخراج بلد وى فرموده يساولى را بر وى موكل ساختند كه مير پر تزوير را به بغداد برده به محمد خان حاكم آنجا سپارد . و حكم همايون به اسم محمد خان مشار اليه عز صدور يافت كه پيوسته از حال وى خبردار بوده نگذارد كه با شيخ قطيفى و ساير اعادى خاتم المجتهدين ابواب مصاحبت و آمد و شد مفتوح دارد . چون خدمتش را به بغداد بردند شيخ بزرگوار نيز عازم آن ديار گرديد و روزگار هر دو در دار السلام به فاصلهء ده روز در سال نهصد و چهل به انجام رسيد . از غرايب اتفاقات كه محمول بر كرامات خاتم المجتهدين شمرده مىشد آن بود كه از جملهء معاندان مير ستوده صفات ، محمود بيك مهردار در خدمت شهريار روزگار در ميدان صاحب‌آباد ، چوگان مىباخت و جناب اعلم العلماء در گوشه‌اى به قصد دفع عداوت و خصومت وى نشسته به خواندن دعاى سيفى و دعاى انتصار مظلوم از ظالم كه به سيد الشهداء - عليه التحية و الثناء - منسوب است مشغول بود و در دعاى دويم ، فقرات معجز آيات قرب اجله و ايتم ولده بر زبان الهام بيان آن حضرت مىگذشت كه ناگاه در اثناى اسب تاختن و چوگان باختن ، مركب حيات محمود بيك به سر درآمده با هزار سالها